Home News Recommend us submit news About us feedback English Farsi Kurdi
انجمن فرهنگی

نشریه خبری سازمان


حقوق بشر

پیوندها

مهمانان سایت
در حال حاضر 2 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .


طرح تمرکززدایی و تقسیمات سرزمینی ایران فدرا

با توجه به مجموعه عوامل پیچیده و مهم درگیر در جامعه متکثر و رنگارنگ ایران، تقسیمات سرزمینی ایران به ده اقلیم فدرال (اقلیم خراسان در شمال شرق ایران بواسطه وسعت و جمعیت در سال 2003 میلادی رسما به سه منطقه تقسیم شده است) مناسب ترین است. و بر پایهء این طرح؛ تمامی استانهای کنونی کشور بدون هیچگونه تغییر و تحولی (جهت پرهیز از هرگونه تنش و تلنگر و لغزش احتمالی)، با تأنی و آرامی در 10 اقلیم فدرال قرار می گیرند.



طرح تمرکززدایی و تقسیمات سرزمینی ایران فدرال  

" اقالیم فدرال ده گانه "

 

ایران بعنوان یک کشور متکثر و رنگارنگ چون دارای یک نظام سیاسی دمکراتیک نیست لذا به نرم حقوق بشر جهانی و معیارهای احترام به حقوق انسانی برای دیگر هموطنان توجه ندارد. حق زندگی آزاد برای دیگران، حق تحصیل به زبان مادری برای دیگران، حق تصمیم گیری برای دیگران، و به رسمیت شناختن حقوق انسانی و قومی دیگران را وقعی نمی نهند. اشخاص با یکدیگر متفاوتند، زبانها با همدیگر متفاوتند، ادیان و مذاهب با هم متفاوتند، اقوام و ملیتها با هم متفاوتند، دیدگاه و نگرشی که این تفاوتها را انکار کند(سهوا، عمدا) یعنی تحقیر دیگران یعنی قبول نداشتن به وجود دیگران در جامعه، و این یعنی ناهنجاری و فاجعه اجتماعی سیاسی که کشور ایران رسما به آن مبتلا است. در ایران مناطق یا استانهای متعددی وجود دارند مثل: استان کُردستان، استان آذربایجان، استان گیلان، استان بلوچستان، استان فارس و ... اما فقط زبان استان فارس (زبان فارسی) را در سیستم آموزشی ایران بر همه ایران تحمیل و یا تعمیم داده اند (البته من مخالفتی با زبان فارسی ندارم ولی بایستی به همهء زبانهای ایرانی بطور مساوی احترام گذاشت، مثلا ما کُردهای شمال خراسان هنوز حتی یک شبکه تلویزیونی به زبان مادری مان نداریم خُب من این را تبعیض و ستم قومی میدانم، این یکی از مطالبات فرهنگی مردم آن دیار است که قبلا نیز چندین بار درخواست شده ولی به آن وقعی ننهاده اند و بایستی هر چه زودتر برآورده شود). این مکتب فکری آپارتایدی مبتنی بر تحقیر و حذف دیگر هموطنان(قومی ملیتی دینی مذهبی سیاسی فرهنگی زبانی و ..) بایستی به شیوه ای مناسب برای همیشه از صحنه سیاسی اجتماعی فرهنگی آموزشی ایران برچیده شود، و آزادی حقوقمدار و دمکراسی پلورال با نرم حقوق بشر جهانی برای همهء ایرانیان پایه ریزی شود، و به همهء ایرانیان بسان شهروندان متساوی الحقوق (حقوق فردی گروهی) رفتار شود.

هنگامیکه کشوری متکثر و رنگارنگ بواسطه استبداد و قدرت خودکامه متمرکز، در تنش اجتماعی و از حالت واگرایی قومی ملیتی دینی در رنج باشد، بر فرهیختگان و روشنفکران آن کشور است که از دست آوردهای علمی جوامع بشری استفاده، و از طریق احترام به حق حاکمیت مردم، بسان دیگر کشورهای متکثر مشابه و موفق دنیا، حرکتهای کارکردی پویا و مناسب با رویه ای دمکراتیک و عملی را بیدرنگ پیشه کنند. بطور کلی مراتب حکومتی سیاسی اداری در هر کشور برای سهولت اداره آن کشور و تأمین امنیت مردم و بهبود اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و با مقتضايت برقراری سیستمی دموکراتيک، گاها یک کشور را به تصمیم در تقسیمات ارضی کشوری به واحدهایی مناسب سوق می دهد. و این تقسیم بندی با توجه به عوامل و شرایط ایجادی آن می تواند بر مبنای مجموعه عوامل و عناصر و مولفه ها و پارامترهای متعدد اجتماعی فرهنگی سیاسی اقتصادی تاریخی جغرافیایی جمعیتی و زیست بومی صورت گیرد، بطوریکه هم واگرایی قومی ملیتی را سامان دهد و هم چگالی تنش اجتماعی را بکاهد تا زمینه رشد و توسعه و رفاه در آن جامعه فراهم شود و هم مانع از بازتولید استبداد متمرکز گردد.

تقسیمات ارضی یا سرزمینی کشوری در ایران متکثر و رنگارنگ با توجه به شرایط و موقعیت، سابقه ای بسیار طولانی دارد، در زمان سلسله مادها و سپس هخامنشیان مملکت به اقالیم و یا مناطق اداری - خراجگیری تقسیم شده بود که " ساتراپی " نامیده می شدند، حاکمیت کشوری و لشکری در دست ساتراپها / اقالیم بود و کارهای اداری، امور قضایی، امور اقتصادی و گردآوری خراج، و برقراری امنیت نیز در دست ساتراپها انجام می شد، ولی سپاه لشکری ساتراپها در هنگام جنگ در خدمت و اطاعت حکومت مرکزی بودند تا از مملکت دفاع کنند. حکومت و دولت در هر کدام از ساتراپها / اقالیم در امور داخلی خویش مستقل و یا خودمختار بودند و دستگاه اداری دولت مرکزی بندرت در امور داخلی آنها دخالت می کرد.

اگرچه در دوران اسلامی (حملهء اعراب به ایران در قرن 7م میلادی برای مسلمان کردن مردمان ایران، ایرانیان قبل از ورود اسلام دینشان زردشتی و میترایی بودند)، ایران استقلال خود را تا مدتی از دست داد و تقسیمات ارضی ایران دچار آشفتگی گردید اما شالوده تقسیمات و همچنین هویت تاریخی و فرهنگی اقالیم تا حدودی دست نخورده باقی ماند و نظم و ثبات حاکم گردید و همان تقسیمات قبلی مجددا با کمی تغییر بعنوان مبنای نظام سیاسی و اداری قرار گرفت. در چند قرن اخیر (اواخر صفویه، و قاجاریه) نیز تقسیمات ارضی ایران همانند تقسیمات قبلی با کمی تغییر تحت عنوان ممالک محروسه نامبرده می شد (تقریبا نوعی فدرالیسم سنتی شاهنشاهی بود)، که ممالک یا مناطق یا اقالیم محروسه توسط مردمان و اقوام و ملیتهای ساکن در همان اقلیم حراست و حفاظت و نگهداری و نگهبانی می شدند. در قانون اساسی مشروطه (نخستین قانون اساسی ایران، 1906 میلادی) نیز همان تقسیمات اقالیم یا ممالک محروسه در ساختار سیاسی ایالتی - ولایتی بعنوان مبنا در پایه ریزی دمکراسی اجتماعی (بروز آن فدرالیسم سیاسی - اجتماعی) قرارگرفت.

اما در سال 1925 میلادی (3م اسفند 1299 خورشیدی) رضا میرپنج با یک کودتا پادشاه ایران شد، رضاشاه این سیستم تقسیمات جغرافیایی و ساختار سیاسی اجتماعی متکثر و منظم چند هزار ساله ایران را کلا بهم ریخت (رضا شاه نام قدیمی و بین المللی سرزمین " پارس یا پرشیا " را نیز برداشت و در آذر ماه 1313 خورشیدی معادل با نوامبر 1934 میلادی رسما نام " ایران " را جایگزین کرد)، و ایران متکثر و رنگارنگ و متنوع و گونه گونه را با زور چکمه و با شعار واهی و پادرهوای درست کردن ملت یک رنگ (یک ملت - یک دولت)، آشفتگی اجتماعی و تنش قومی ملیتی را بهمراه خشونت و سرکوب شدید برای آسیمیلاسیون(2) و انتگراسیون(3) اقوام و ملیتهای در ایران متکثر را به ارمغان آورد که این تبعیض عیان ناهنجار و آپارتاید عریان زمخت هنوز هم ادامه دارد (در رژیم جمهوری اسلامی نیز همین پروژه زیر شعار و اهی و پادرهوای؛ یک امت – یک خلافت مطلقه، کماکان دنبال می شود)، و همانطور که همه می دانند امروزه این پروژه با هزینه های جانی و مالی بسیار فراوانی که تابحال بر ایرانیان تحمیل کرده به شکست مطلق خود رسیده است. در این قرن 21م و با پیشرفت تکنولوژی انفورماتیک و اینترنت و آگاهی کافی و وافی مردم و اقوام و ملیتهای ایران به حقوق انسانی فرهنگی قومی خود، بایستی به فکر چاره ای دمکراتیک و پایدار بود که تمامی مردمان و گروههای قومی ملیتی ایران در آن سهیم و ذینفع و رضایت داشته باشند. آزادی تمامی احزاب و ارگانهای سیاسی بویژه احزاب و سازمانهای سیاسی اقوام و ملیتهای ایران در این پروسه و حضور در صحنه سیاسی ایران متکثر لازم و واجب و ناگزیر می نماید(آشتی ملی واقعی، حقیقی و راستین).

همانطور که همه می دانیم با توجه به شرایط اجتماعی و موقعیت منطقه ای، تقسیمات سرزمینی کشورمان ناگزیر و لازم می نماید. و از اینرو وزارت کشور اخیرا (شهریور 1393 خورشیدی) طرح جامع تقسیمات کشوری، مصوب مجلس را براساس ویژگیهایی انجام داده بود و این تقسیمات سرزمینی که ایران به چند منطقه تقسیم شده بود نیز در بعضی از وبسایتها و تارنماهای اینترنتی پخش شد. اما در این تقسیمات با توجه به بعضی ناهمخوانی های فرهنگی، قومی ملیتی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، جمعیتی، منطقه ای و محلی و جغرافیایی زیست - بومی، هر چند که عملی نشد ولیکن بدون شبهه دارای نواقص بسیار عدیده ای بود که قطعا نه تنها در راستای آشتی ملی مردمان ایران رنگارنگ نبود بلکه همگرایی اجتماعی و یکپارچگی ایران متکثر را نیز به مخاطره می انداخت.

لذا نگارنده بر آن شدم تا طرح تقسیمات سرزمینی و ارضی ایران را با شرایط عملی مناسب تری ارائه دهم که هم درخور حال و رضایت مردمان رنگارنگ و متنوع ایران، و هم لایق و شایسته ملت کلان ایران و کشورمان باشد، و هم در راستای پایه ریزی آزادی حقوقمدار و دمکراسی پلورال برای همهء ایرانیان باشد، و هم در حفظ منافع مردمان ایران فدرال باشد. پر واضح است که در این خصوص بایستی همه مشکلات، پرسشها و واقعیتها را صادقانه و بدون هیچگونه حذف و از قلم انداختن و سانسور به میان آورد چرا که بدون دیدن این واقعیتها به آنگونه که هست، راه حل درست را نیز نمی شود یافت. لذا شاخص و معیار تقسیم بندی ارضی ایران فدرال بایستی حدالامکان مشمول مجموعهء واقعیتها و ویژگیهای گوناگون فرهنگی اجتماعی اقتصادی سیاسی جغرافیایی زیست بومی و ایجاد زمینهء رشد و توسعه و رفاه و رضایت عموم مردم باشد تا همهء استعدادها بتوانند در هر یک از اقالیم ایران فدرال برای رشد متوازن در ایجاد یک جامعه واجد رفاه و توسعه، فعال باشند(جلوگیری از فرار مغزها و سرمایه ها). بدین جهت استانهای همجوار و مردمی که در این مناطق همجوار هستند با توجه به ویژگیهای مشابه و تقارب و نزدیکی فرهنگی اجتماعی تاریخی جغرافیایی و آداب و رسومهای محلی و منطقه ای در یک اقلیم فدرال قرار می گیرند، که هم در جهت ثبات نسبی اجتماعی است و هم در برقراری و پیشبرد و استواری دمکراسی اجتماعی عمل می کند، و هم با ایجاد حداکثر رضایت در مردم از اینکه خود مسئول مستقیم امور منطقه شان هستند؛ رشد و رفاه و توسعه روزافزون را برای همه ایرانیان به ارمغان می آورد.

هموطنان عزیزم، این طرح بعنوان پیشنهاد و در راستای پایه ریزی آشتی ملی واقعی برای همه ایرانیان و همچنین سوپاپ اطمینانی در حفظ پایدار و پردوام کشورمان ارائه می شود. امید به اینکه با ذهنیتی مثبت و با همکاری و همیاری یکدیگر بتوانیم سیستمی با ثبات و پردوام بعنوان چاره و راه کار برای کشور متکثر و رنگارنگ و متنوع ایران مان بیابیم. با نگاهی عمیق و نگرشی کلان و بطور اجمال به منطقه بندی ایران در راستای نظام سیاسی فدرال جهت تمرکز زدایی و تقسیم قدرت و حاکمیت، برای عدالت اجتماعی و شکوفایی و پیشرفت و رشد و توسعه کشورمان برای همه ایرانیان می پردازم. پر واضح است که در پروژه ای به این مهمی می بایستی مجموعه عوامل گوناگون واقعی و مهم درگیر و تاثیرگذار در این طرح از جمله امور اجتماعی، قومی - ملیتی، فرهنگی - زبانی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی و زیست بومی را مد نظر، مورد مداقه، مطالعه میدانی و تحلیل سازنده قرار داد. هدف پایه ریزی دمکراسی اجتماعی در کشور مولتی اتنیکال (اقوام و ملیتهای متعدد) و مولتی لینگوال (زبانهای متعدد) ایران و با احترام به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و تمامی ملحقات آن می باشد که در نتیجه آن و با توجه به احترام به قانون اساسی فدرال، رشد و توسعه و رفاه و آبادانی و پیشرفت و شادمانی و بالندگی قرین کشورمان بشود. روح قانون اساسی ایران متکثر بایستی؛ در احترام به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و کالبد رنگارنگ و متنوع فرهنگی اجتماعی ایران و ضرورتا بر پایه تقسیمات ایران به مناطق و اقالیم فدرال، و بطور متمدنانه و خردمندانه و دمکراتیک پایه ریزی شود، تا نابرابری و تبعیض و واگرایی اجتماعی از کشورمان ایران برای همیشه رخت بربندد. بسیاری از کشورهای متکثر و موفق دنیا که مشابه ایران هستند این کار را کرده اند پس ما هم می توانیم (فقط همت و پشتکار و تفاهم و با ذهنیتی مثبت و دمکراتیک لازمه این مهم است).

از نکات مهم و ممتاز طرح تقسیمات سرزمینی ایران فدرال این است که استان های زیر مجموعۀ هر اقلیم فدرال، با دخیل بودن در انجام امور اداری و تصمیم گیری برای منطقه خود، به جای این که چشم به پایتخت ایران دوخته و انتظار داشته باشند تا تهران مسائل و مشکلات شان را حل و فصل کند، در همان اقلیم فدرال خود مسایل خویش را فارغ از هرگونه بوروکراسی وقت گیر و کم فرجام تهران، مطرح و حل می کنند. در این طرح، مسائل فرهنگی قومی ملیتی تاریخی جغرافیایی اجتماعی سیاسی و حتی ناموزونی های نسبی استان های قرار گرفته در هر اقلیم در حد امکان و با ظرافتی مناسب مورد کالبد شکافی، سنجش و بررسی شایسته قرار گرفته اند، و بطور کلی کشور ایران را به ده اقلیم فدرال نسبتاً همسنگ و هم ارز تقسیم نموده است. محاسبات بودجه ای کشور نیز می بایستی بر پایهء علمی و عادلانه بوده(بودجه سال 1393 خورشیدی کل کشور حدودا مبلغ 310 میلیارد دلار اعلان شده است)، و درآمد کل کشور نیز بطور عادلانه در بین اقالیم ده گانه توزیع شود که در احترام به عدالت اجتماعی است. و درآمدها در اقالیم نیز در سرمایه گذاری در تولید برای اشتغال زایی و رشد و توسعه بکار گرفته شوند، و اقتصاد تولید محور در نظام سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی باز نیز فرصت رانت خواری و قدرتمداری خرافه محور را از بین می برد، رشد و عدالت اجتماعی را بسط می دهد.

این طرح رویه ایجاد تفاهم فرهنگی قومی را در راستای آشتی ملی ایرانیان تقویت می دهد و متضمن ایران فدرال یکپارچه برای همه ایرانیان بعنوان شهروندان متساوی الحقوق در تمامی مناطق و اقالیم فدرال هست. آشتی ملی واقعی و راستین، در ایجاد زمینه برای رشد و توسعهء تولید محور در هر اقلیم فدرال و نهایتا کل کشور ایران فدرال در منطقه و جهان است. در اغلب این اقلیمهای فدرال ده گانه، استانهای زیر مجموعه هر اقلیم از سطح رشد و توسعه یکسانی برخوردار نیستند و ظرفیت ها، امکانات، محدویت ها و الزامات خاص خود را دارند، ضمن اینکه دغدغه ها و دردهای مشترک فراوان نیز دارند که بطور کلی و به مرور می توانند بسهولت رویهء مشترک و مسالمت آمیزی برای حل معضلات خود بیابند، که پایه و اساس دمکراسی اجتماعی، آزادی حقوقمدار و همچنین رشد و توسعه و رفاه در هر جامعه ای می باشد.

اعتبارات جاری و عمرانی استان های زیر مجموعه هر اقلیم فدرال در همان منطقه بررسی، سنجش و برآورد می شوند و در اختیار حکومت اقلیم فدرال مربوطه قرار می گیرند تا بر اساس شاخص و معیار قانون اساسی اقلیم فدرال، تخصیص و توزیع عادلانه بودجه و امکانات بشود و مردم استان های کوچک تر و یا فقیرتر در هر اقلیم نیز از حقوق مساوی برخوردارند و زیر چتر حمایتی نظام فدرال کشوری هستند، ضمن اینکه ساختار حکومتی اقلیم فدرال خود را نیز دارند. همانطور که ملاحظه می کنید در طرح تقسیم بندی ایران به اقالیم فدرال، شهرهای مهم هر اقلیم فدرال نیز قید شده اند، و هر اقلیم با توجه به شرایط خود مرکزیت اقلیم خود را نیز مشخص خواهند کرد. برای نمونه در اقلیم فدرال کُردستان با مرکزیت کرمانشاه، شهرهای مهم این اقلیم فدرال شامل: ارومیه، همدان، کرمانشاه، سنندج، ایلام و خرم آباد می باشند. 

با توجه به مجموعه عوامل پیچیده و مهم درگیر در جامعه متکثر و رنگارنگ ایران، تقسیمات سرزمینی ایران به ده اقلیم فدرال (اقلیم خراسان در شمال شرق ایران بواسطه وسعت و جمعیت در سال 2003 میلادی رسما به سه منطقه تقسیم شده است) مناسب ترین است. و بر پایهء این طرح؛ تمامی استانهای کنونی کشور بدون هیچگونه تغییر و تحولی (جهت پرهیز از هرگونه تنش و تلنگر و لغزش احتمالی)، با تأنی و آرامی در 10 اقلیم فدرال قرار می گیرند، که به شرح زیر می باشند:

1  -  اقلیم فدرال البرز (تهران، قزوین).

2  -  اقلیم فدرال کُردستان (ارومیه، سنندج، کرمانشاه، همدان، ایلام، خرم آباد).

3  -  اقلیم فدرال خوزستان (اهواز، شهرکُرد، یاسوج).

4  -  اقلیم فدرال فارس (شیراز، بوشهر، بندر عباس).

5  -  اقلیم فدرال آذربایجان (تبریز، اردبیل، زنجان).

6  -  اقلیم فدرال مرکزی (اصفهان، یزد، سمنان، اراک، قم).

7  -  اقلیم فدرال جنوب شرق (کرمان، زاهدان).

8  -  اقلیم فدرال ساحل شمال (رشت، ساری، گرگان).

9  -  اقلیم فدرال شمال شرق (به سه منطقه خودمختار تقسیم می شود):

الف) منطقه شمال خراسان، شامل شهرهای: بجنورد، سرخس، کلات، چناران، قوچان، درگز، شیروان، اسفراین، کلاله.

ب) منطقه خراسان رضوی، شامل شهرهای: مشهد، نیشابور، سبزوار، تربت جام، تربت حیدریه، گناباد، تایباد، خواف، کاشمر.

ج) منطقه جنوب خراسان، شامل شهرهای: بیرجند، فردوس، طبس، قائنات، نهبندان، خوسف.

10  -  اقلیم فدرال جزایر خلیج فارس (قشم، خارک، کیش، تنب کوچک، تنب بزرگ، ابوموسی، سیری، فارو).


CAPITAL FEDERAL REGIONS  .No
 TEHRAN ALBORZ 1
 KIRMAŞAN KURDISTAN 2
 AHVAZ KHOZISTAN 3
 SHIRAZ FARS 4
 TABRIZ AZERBAYJAN 5
 ESFEHAN MARKAZI 6
 ZAHEDAN EASTERN SOUTH 7
 SARI NORTH COAST 8
 BIJNURD, MASHHAD, BIRJAND EASTERN NORTH 9
 QESHM PERSIAN GULF ISLANDS 10

 مرکزاقالیم فدرال  ردیف
 تهران البرز 1
 کرماشان کُردستان 2
 اهواز خوزستان 3
 شیراز فارس 4
 تبریز آذربایجان 5
 اصفهان مرکزی 6
 زاهدان جنوب شرق 7
 ساری ساحل شمال 8
 بجنورد، مشهد، بیرجند شمال شرق 9
 قشم جزایر خلیج فارس 10

هر اقلیم فدرال دارای حکومت منطقه ای خود بوده و دارای سه قوه (مقننه، قضاییه، اجرائیه) می باشد ضمن اینکه ساکنان استانهای زیر مجموعه هر اقلیم می توانند مجلس قانونگذاری محلی خود (انجمن یا مجلس شورای استانی و همچنین در شهرستان ها) را نیز داشته باشند تا بتوانند در امور خویش دخیل و تصمیم بگیرند، و در عین حال با داشتن نمایندگانی در پارلمان اقلیم فدرال خود و همچنین پارلمان فدرال کشوری (مجلس فدرال نمایندگان، مجلس فدرال سنا) در امر گرداندن امور در اقلیم خود و همچنین امور کلی کشوری نیز دخیل باشند. بدینوسیله انتخاب نیروهای حکومتی دولتی و مدیران هر اقلیم و استانهای زیرمجموعه آن بوسیلهء ساکنان همان اقلیم خواهند بود(مسئولین انتخابی پاسخگو)، و مردم می توانند خود در امور سیاسی فرهنگی اجتماعی و ... اقلیم خود و منطقه خود دخیل و تصمیم گیری کنند و امور خود را به پیش ببرند. اين طرح تقسیمات اقالیم فدرال، مفهوم واقعی انتخابي بودن مقامات مملکتي از کوچک ترين واحد جامعه تا کل کشور را که برای رشد و توسعه و رفاه یک جامعه دمکراتیک لازم است را در فرهنگ سیاسی ایران فدرال به مرور نهادینه می کند. بطور کلی در یک کشور مولتی اتنیکال و مولتی لینگوآل مانند ایران؛ اقالیم فدرال بعنوان راه حل می توانند بطور نسبی راحت ترین و مسالمت آمیزترین حالت ممکن در انجام امور کشوری به شیوه ای دمکراتیک و صلح آمیز را که مورد رضایت مردم نیز هست انجام دهند.

تشریح طرح اقالیم فدرال ده گانه کشور ایران 

در اقلیم فدرال ردیف شماره 1م، اقلیم فدرال البرز (تهران، قزوین)، مردمان استان تهران با توجه به پایتخت بودن و همچنین صنعتی بودن هر دو استان تهران و قزوین، مناطق اجزای این اقلیم از نظر فرهنگی اجتماعی روال همزیستی مسالمت آمیز کلانشهری مدرن با نسج جورواجور و بافت مرکب(کنگلومریت conglomerate) را دارند، و بطور نسبی این اقلیم فدرال؛ ثروتمند، صنعتی و رُشد یافته و با زیرساخت های نسبتا مُحکم و استوار می باشد. واضح است که این اقلیم فدرال می تواند با ایجاد تعامل و رویه ای مشترک و واحد و هماهنگ، رویکردی نسبتا آرام و یکسان در رشد و توسعهء رو بجلو را پیشه کند.

در اقلیم فدرال ردیف شماره 2م، اقلیم فدرال کُردستان (ارومیه، سنندج، کرمانشاه، همدان، ایلام، خرم آباد)، این اقلیم نسبتا فقیر، محروم و عقب نگهداشته شده است، در فاصلهء زیادی از مرکز تصمیم گیری تهران قرار گرفته، مردمان این اقلیم بیشتر کُرد و لُر هستند که تقریبا دارای سنخیتی مشابه و کمابیش در تعادل و توازن فرهنگی تاریخی اجتماعی اقتصادی تقریبا همسنگ و هم سنخ می باشند، از قابلیتها و مشکلات اجتماعی اقتصادی هم وزن و دغدغه های فرهنگی مشابه و مشترک در رنج هستند، از اینرو گرفتاری ها و دردهای آنها همگون و تقریبا از یک جنس می باشد و لذا می توانند با همکاری، هماهنگی و همیاری یکدیگر رویه ای مشترک و واحدی را در فراهم نمودن پیش نیازهای ارزشی در امور زیربنایی برای رُشد و توسعهء پیوسته و پایدار منطقه خود را پیشه کنند، و این توسعه به سطحی برسد تا قادر شوند مثلا با اقلیم فدرال البرز هم ارز و هم صحبت شده و همگام حرکت کنند، و بدین روی با تبادل تجربیات و هم افزایی، پیشرفت و بالندگی اقلیم خود را به تحقق برسانند.

در اقلیم فدرال ردیف شماره 7م ، اقلیم جنوب شرق (کرمان، زاهدان)، این اقلیم از محرومیتها و عقب ماندگیها و مشکلات فراوانی برخوردار و مردم بلوچ نیز نسبتا فقیر و در فاصلهء زیادی از مرکز تصمیم گیری تهران نیز قرار گرفته اند، بیشتر مردم بلوچ در استان وسیع سیستان و بلوچستان و کرمان زندگی می کنند. لذا در این اقلیم فدرال، بلوچها (و دیگر مردمان این منطقه که فاصلهء زیادی از مرکز تصمیم گیری تهران دارند) بسیار راحت تر و آسان تر می توانند دغدغه ها، مشکلات و گرفتاری های عدیده و عقب ماندگی ها و محرومیت های خود را در درون این اقلیم فدرال چاره یابی و مرحم نهند تا اینکه خود را درگیر پیچیدگیهای بروکراتیک تهران نمایند، و همچنین بسهولت می توانند زیرساختهای محکم و استوار رشد و توسعه اجتماعی فرهنگی اقتصادی سیاسی منطقه خود را نیز برپا کنند و در مسیر پیشرفت ارتقاء دهند. 

و تقریبا همینطور است در مورد هر کدام از دیگر اقالیم فدرال ده گانه مذکور در بالا؛ یعنی مردمان این اقالیم می توانند خودشان مشکلات و دغدغه های مناطق خود را بسهولت و آسانتر و راحت تر در درون اقلیم فدرال خود بصورت مسالمت آمیز و بطور خردمندانه و متمدنانه و به مرور حل کنند، و یا احتمالا اگر با اقلیم فدرال همجوار خود مشکلی و یا مسأله ای داشتند نیز از طریق گفتگو مشکلات احتمالی خود را با همدیگر مطرح و بصورت مسالمت آمیز و در صلح و آرامش و به مرور چاره یابی و سامان دهند، تا اینکه درگیر پیچیدگیهای بروکراتیک تهران شوند، البته در صورت نیاز نهایتا می توانند از حکومت فدرال در تهران نیز یاری بگیرند

اگر در واقع هدف؛ آزادی حقوقمدار، دمکراسی پلورال، رفاه و توسعهء پیوسته و پایدار کل کشور ایران بر اساس قانونمندی و انسان مداری (و نه مرکزیت مداری قدرت مطلقه بلکه پخش و تقسیم قدرت و حکومت) مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر، و با احترام به تمامیت ارضی ایران فدرال باشد، به نظر می رسد این طرح مناسب ترین و کارسازترین حالت ممکن و عملی است، که می تواند آشتی ملی واقعی و تعادل و توازن و ثبات را در کل کشورمان برقرار، و مردمسالاری اجتماعی را پایه ریزی و پایدار کند. در دنیای مدرن امروزی هر حکومتی بایستی برخاسته از مردم، و به مطالبات و خواسته های بحق مردم خود احترام بگذارد. حکومت متمرکز دینی در ایران هم برای خود دین و هم برای مردمان ایران و مملکت مضر بوده است، لذا این طرح با خردگرایی و عقلانیت و انجام اقلیم بندی های مناسب ِ حال ِ ایران رنگارنگ مان، سبب رشد و توسعه و رفاه هم در کلیه اقالیم و مناطق می شود و هم دمکراسی اجتماعی ناکام مشروطه (بروز آن سیستم فدرال سیاسی - اجتماعی) را در ایران پایه ریزی می کند که مایه پیشرفت و افتخار و بالندگی کل کشور ایران فدرال در منطقه و جهان است، و هم کشورمان را از سیطره و سلطه استبداد داخلی و خارجی برای همیشه نجات می دهد، و نهایتا اینکه قطعا جلوی بازتولید استبداد را نیز بطور تمام و کمال و برای همیشه می گیرد.

امید به اینکه این طرح تمرکززدایی و تقسیمات ارضی ایران فدرال، در مجامع سیاسی هموطنان عزیزم بعنوان مبنا و پایه جهت گفتمان در روند ساماندهی و پایه ریزی دمکراسی اجتماعی برای ایران دمکراتیک آینده قرار بگیرد. 

پاینده ایران فدرال، سکولار و دمکرات.

دکتر افراسیاب شکفته

سخنگوی سازمان مردمی کُرمانج خراسان

13م  اکتبر  2014 

www.kurmanj.org

.......... 

(1)

 Federal فدرال: کلمهء فدرال که خود از کلمهء لاتینی foedus یا foeder می آید، به معنی تقسیم یا تسهیم (به کُردی Pareva kirin) است. نظام و یا سیستم سیاسی فدرال در واقع فرم حکومتی است که در آن حاکمیت و قدرت سیاسی بین مرکز و اقالیم یا مناطق یا ایالتهای یک کشور تقسیم و تسهیم می شود.

(2)

 Assimilation آسیمیلاسیون: مشابه سازی، اینکه انسان را (دانسته یا نادانسته، عمدا یا غیرعمد) شبیه شخص دیگری بسازند یعنی خود را شبیه دیگری  ساختن. پروژه ای سازمان یافته و هماهنگ شده که در آن زبان اقوام و ملیتها را هضم و مشابه زبان قوم یا ملیت حاکم و سردست می کنند. هضم، گوارش، جذب، تحلیل بری، یکسان سازی، همانند سازی، همسان سازی اقوام و ملیتها در یک کشور متکثر و با زبانهای جورواجور.

(3)

 Integration انتگراسیون: هضم کردن و یکسان سازی (ادغام و تلفیق کردن بصورت سازمان یافته و هماهنگ شده برای همگنی و همسان سازی اقوام و ملیتها و زبانها به نفع قوم و زبان حاکم). هم آمیزی و یکسان سازی برای نابود کردن اقوام و ملیتهای گوناگون به نفع قوم و ملیت و زبان حاکم و سردست. همگنی، یکپارچه سازی، همبسته سازی، تلفیق، یکی سازی، ادغام، الحاق، ترکیب، همبندی، همبستگی، همسازی، یگانه کردن قومی زبانی.

 

ارسال شده در مورخه : Thursday, October 16 @ 18:50:36 UTC
 
انتخاب ها
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب
 ارسال به دوستان ارسال به دوستان


موضوعات مرتبط

سیاسی

این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
Home Contact Archive About Us Submit News Recommend Us NEWS